بسم الله
شعري از حضرت پير دستگير ( قدس سره ) انتخاب كرده و براتون مي نويسم . كساني كه مايلند شرح حال حضرت پير را بدانند به وبلاگ نقشبنديه مراجعه كرده و در اينجا آن را مطالعه كنند.
اگر لیلای من باری نقاب از روی بردارد
بسی عابد به مجنونی زخلوتگه بدر آرد
به محشر کشته ی چشمش شهید عشق را گویند
خجالت آن کسی یابد که از تیرش حذر دارد
بنازم زان قد زیبا گرو از سرو جو برده
وزان دو لعل جان بخشش ثمر زیر شکر دارد
کج محراب ابرویش که گشته قبله ی زاهد
رهایی از خم زُلفش کجا زاهد گذر دارد
به چشم و ابرو و زلفي كه بر رويش پريشان است
نگار من شب و روزش گل و شمس و قمر دارد
زعشق آن سيه خالي كه بر روي تو جا كرده
هزاران داغ چون لاله درين سينه جگر دارد
مجوئيد از دل ( عثمان ) قرار و صبر و انديشه
كه اين نسبت به حال ما بسي نقص و ضرر دارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حضرت پير اين غزل را در سال ۱۹۳۸ ميلادي براي سيد طاهر هاشمي فرستاده است.

